در تاریخ ۶۸/۱۲/۲۷ بعنوان تحقیق برای درس اخلاق و تربیت اسلامی ۲ (دوره تحصیل لیسانس – نیمسال ۶۸۲) مقاله فوق را نوشتم و طی ۲ جلسه در کلاس به صورت شفاهی ارائه دادم.

بسم الله الرحمن الرحیم

مقدمه
الحمدلله رب العالمین و الصلاه علی محمد و آله اجمعین و لعنه الله علی اعدائهم الی یوم الدین
خداوندا! آینه دل را به نور اخلاص روشنی بخش و زنگار شرک و دوبینی را از لوح دل پاک گردان و شاهراه سعادت و نجات را به این بیچارگان بیابان حیرت و ضلالت بنما و ما را به اخلاق کریمانه متخلق فرما و از نفخات و جلوه‌های خاص خود که مختص اولیاء درگاه است، ما را نصیبی ده و لشگر شیطان و جهل را از مملکت قلوب ما خارج فرما و جنود علم و حکمت و رحمان را به جای آنها جایگزین کن و ما را با حب خود و خاصان درگاهت از این سرای درگذران و در وقت مرگ و بعد از آن با ما با رحمت خود رفتار فرما و عاقبت کار ما را با سعادت قرین کن بحق محمد و آله الطاهرین صلوات الله علیهم اجمعین

انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق
همانا من برای تکمیل اخلاق کریمه مبعوث شده‌ام تا کبر و نخوت و ظلم و جور و اذیت و زورگویی و … را کنار گذاشته و تواضع و فروتنی و ترس از خدا و ادب مابین بندگان و … را پیشه کنم که خداوند میفرماید: «پر و بالت را بر مومنین بگشای و تکبر مکن» (۱) (واخفض جناحک لمن اتبعک من المومنین)
آری حضرت لقمان نیز آنجا که به فرزندش میگوید صورتت را بر مردم مکش و بر زمین خرامان راه مرو (۲) اشاره به اخلاق کریمه دارد (ولا تصعر خدک للناس و لا تمش فی الارض مرحا ان الله لا یحب کل مختال فخور – یعنی: و لقمان به فرزندش میگوید کبر و غرور مکن و مانند متکبرین روی از مردم متاب بلکه تواضع کرده به صورت خوش به مردم رو کن و روی زمین به غرور و بطالت و شرارت راه مرو، در حقیقت خدا هر کسی را که کبر و غرور کرده به مردم تفاخر کند دوست نمیدارد)
با توجه به لزوم وجود و توجه به علم اخلاق، در این مقال مقدمتا بطور مختصر به بررسی جایگاه و فلسفه اخلاق و فضایل و رذایل اخلاقی پرداخته و سپس به شرح و بسط مختصری در باره یکی از رذایل اخلاقی میپردازیم. البته این که گفتیم مختصر به این علت است که سخن در این باره زیاد است ولی مجال کوتاه.

اخلاق و مبنای آن
با یک نظر دقیق در ساختمان وجودی انسان به این نتیجه میرسیم که انسان دارای دو بعد مادی و معنوی است. توجه به یکی از این ابعاد و نادیده گرفتن دیگری اثرات سوئی در حیات خواهد گذاشت که ناموزون بودن افعال و اعمال یکی از آنهاست. در دنیای کنونی و در مکاتب غیر الهی توجه به بعد معنوی انسان کمتر دیده میشود و یا اصلا دیده نمیشود. در اسلام اینگونه نیست. شهید مطهری در کتاب انقلاب اسلامی میگوید: ما در جامعه آینده خودمان، باید همانطور که مسئله عدالت را با شدت مطرح میکنیم به همان شدت باید مسئله معنویت را طرح کنیم.
اخلاق در انسان (چه فضیله و چه رذیله) مربوط به بعد معنوی انسان شده و مبنای آن فطرت انسان است. در تعریف اخلاق میتوان گفت که مجموعه ملکات نفسانی را اخلاق گویند و «ملکه» عملی یا عقیده‌ای را گویند که در انسان به صورت عادت درآمده است. فلذا اخلاق هم کریمه و هم سیئه میتواند باشد. موضوع علم اخلاق انسان و سازندگی روحی و معنوی اوست. انسان موجودی سازنده است و این سازندگی ابعاد مختلف دارد هم ساخت خود و هم ساخت محیط خود. موفقیت در ساخت طبیعت بستگی به موفقیت در ساخت خویشتن دارد.
در اسلام تعادل در همه امور مد نظر میباشد و به عمل متعادل (بدون افراط و تفریط) در همه جا اشاره شده است. حضرت علی (ع) میفرماید: لا یری الجاهل الا مفرطا او مفرِّطا (۳). خودسازی دارای دو جنبه جسمی و روحی است. بر اساس اصل تعادل، که بدان اشاره شد، بایستی هماهنگی در این دو جنبه رعایت شود و تنها ساختن تن و جسم مضر به حال انسان و مخل در مسیر کمال خواهد بود. در بعد روحی خودسازی میتوان به دو عامل علم و ایمان اشاره کرد که در پیمودن روش کمال بایستی هماهنگی در تغذیه روح از هر دو عامل فوق مد نظر باشد و بر این اساس در رابطه با علم اخلاق باید گفت که دانستن این علم به تنهایی کافی نیست و ایمان به آن مهم است و همچنین در رابطه با تخلق به اخلاق الله باید به علم و ایمان توجه داشت. اولا نسبت به آنها انسان باید آگاهی داشته باشد و ثانیا ایمان. یعنی هر دو بال علم و ایمان در تکامل روحی انسان موثرند.

فلسفه اخلاق
همانگونه که فلسفه حیات تکامل انسان است، فلسفه اخلاق نیز نمیتواند خارج از این باشد. ما به اخلاق به عنوان یک وسیله که انسان را در رسیدن به هدف کمک میکند و به عنوان یکی از ابزارهای تکامل نگاه میکنیم و دارا بودن اخلاق کریمه را هدف نمیدانیم بلکه آن وسیله‌ایست برای تامین هدف. در راستای تکامل انسان، سازندگی روحی و اخلاقی او یکی از واجبات است و دستیابی به آن میسر نیست الا با کمک علم اخلاق.

صفات و اعمال اخلاقی
نظریات مختلف و گوناگونی درباره اخلاقی بودن یک عمل یا صفت ابراز شده که به بعضی از آنها اشاره میکنم. بعضی عملی که حسن ذاتی دارد را عمل اخلاقی گفته‌اند و برخی عقلی بودن آنرا نشانه اخلاقی بودن آن میدانند .عده‌ای وجدانی بودن و گروهی نیز عملی را که با انگیزه رساندن سود به دیگران همراه باشد، اخلاقی گفته‌اند.
از نظر ما عمل اخلاق عملی است که در راستای تکامل انسان باشد که اینگونه اعمال یا صفات حسن ذاتی نیز دارند. البته حسن ذاتی را مذهب باید تعیین کند. صرف اینکه ما بگوییم عملی حسن ذاتی دارد در راستای تکامل و در نتیجه اخلاقی است، این تعریف برای یک عمل اخلاقی کافی نیست، چون یکی از عوامل تعریف، خود تعریف نشده است و آن «حسن ذاتی» است. بنابراین میتوانیم بگوئیم: اگر حسن ذاتی عمل را مذهب تعیین کند نه چیز دیگر؛ آنگاه عملی که حسن ذاتی دارد عملی اخلاقی است.
اسلام حسن ذاتی را در اعمال و صفات زیر میداند:
در روایتی از امام صادق (ع) نقل شده: «خدای بزرگ پیامبران را به مکارم اخلاق اختصاص داده است. هر کس این خصلتها را داراست خدای را بر چنین رحمتی سپاس گذارد و هر کس چنین خوبیهایی ندارد با التماس آنها را از خدا بخواهد» راوی میگوید: پرسیدم این خصلتها چیستند؟ فرمود: « پارسایی – قناعت – بردباری – سپاسگزاری – شکیبایی – سخاوت – شجاعت – غیرت – نکوکاری – راستگویی – امانتداری»

فضایل و رذایل اخلاقی
با توجه به تعریفی که برای یک عمل اخلاقی کردیم، ملاک فضیلت اخلاقی همان اخلاقی بودن عمل است. یعنی اگر عملی اخلاقی باشد یک فضیلت محسوب میشود که کمال را تامین میکند. ما در این مقال قصد پرداختن به تمام فضایل یا رذایل را نداریم و به اشاره از آنها میگذریم. تذکر این نکته لازم به نظر میرسد که: صفات نفسانی چه فضیلت باشد یا رذیلت، بسیار به هم نزدیکند و فرق گذاشتن و جدایی بین بعضی از آنها با هم بسیار مشکل است ولی ما نیز تقسیماتی را در ذکر فضائل و رذایل اخلاقی قائل میشویم.
در ابتدا لازم است تعریفی از رذیله اخلاقی نیز داشته باشیم: همانگونه که فضیلت اخلاقی یک ارزش است، میتوان از رذیلت اخلاقی به عنوان یک ضد ارزش یاد کرد. یعنی یک رذیله اخلاقی یک عمل ضد اخلاقی یا غیر اخلاقی است. البته در بعضی موارد ممکن است غیر اخلاقی بودن عملی نشانه رذیله بودن آن نباشد. مثلا اگر فردی متواضع نباشد (تواضع نکند) این به معنای تکبر کردن نیست. یعنی تواضع نکردن و تکبر کردن دو مقوله جدای از همند.
با توجه به تعریف رذیله اخلاقی میتوان گفت که اگر فرضا ما ۹۹ فضیلت داشته باشیم، آنگاه ۹۹ رذیلت نیز داریم. البته این در صورتی است که انجام ندادن یک عمل اخلاقی مخصوصا اعمال واجب را یک رذیلت بدانیم. البته در اشاره زیر ما همه فضایل یا رذایل را ذکر نکرده ایم.
بعضی از فضایل اخلاقی عبارتند از:
۱- حکمت: اعتدال عاطفه
۲- عفت: اعتدال شهوت
۳- شجاعت: اعتدال غضب
۴- عدالت: یکی از عوامل اخلاقی و رعایت آن در برابر دیگران خود یک فضیلت اخلاقی است
۵- حلم: ضد خشم که یکی از رذایل است
۶- صبر: مقاومت در برابر بدیها در راه رسیدن به کمال
۷- صدق: یا ایها الذین آمنوا اتقواالله و کونوا مع الصادقین (۴) (ای ایمان آورندگان از خدای بترسید، در ایمانتان ثابت شده منافق مشوید. با اشخاصیکه از هر جهت در دین و عمل خود مستقیم و راست باشند بسر برید. یعنی با راستان همنشین شوید آنها که گفتار و کردارشان یکی است تا خوی آنها را بگیرید و مانند آنان شوید)
۸- شرم و حیا
۹- امانت
۱۰- محبت
۱۱- وفای به عهد
۱۲- تواضع (مقابل تکبر)
۱۳- توکل
۱۴- شکر
۱۵- حسن معاشرت
۱۶- اخلاص
۱۷- رضا
۱۸- حسن نیت
۱۹- عبادت
۲۰- ذکر (یاد) خدا
۲۱- خوف از خدا و …
بعضی رذایل اخلاق عبارتند از:
۱- غضب که عوامل آن کبر و عجب و حسد میباشند
۲- حسد
۳- لذت طلبی
۴- دروغ
۵- تهمت
۶- غیبت
۷- ریا
۸- حب دنیا
۹- عجب
۱۰- غرور
۱۱- کبر
۱۲- کینه و …
از رذایل فوق که هر یک به کتابی یا کتابهایی جهت توضیح نیاز دارند، به شرح یازدهمین آن، یعنی کبر میپردازیم. همانطور که گفتیم بعضی از فضایل یا رذایل اخلاقی را نمیتوان از هم جدا کرد و یا لااقل بهم مرتبط میباشند. فلذا فصلی را در رذایل مرتبط با کبر باز کرده و مختصرا پیرامون آنها شرحی میدهیم.

رذایل مرتبط با کبر (ریا – حسد – عجب)
۱-    ریا: همان خودنمایی است و آن نشان دادن چیزی از اعمال حسنه یا فضایل پسندیده یا عقاید حقه است به مردم برای مقام یافتن نزد آنها و شهرت پیدا کردن به خوبی و صحت امانت و دیانت بدون قصد صحیح الهی (۵)
اکثرا ریا ملازم با کبر است و گاهی نیز مقدم بر آن میباشد. در حدیث شریف است که: کل ریاء شرک انه من عمل للناس کان ثوابه علی الناس و من عمل لله کان ثوابه علی الله
طبق نص حدیث فوق ریا شرک میباشد و شرک از گناهان کبیره است و نشانه از بین رفتن ایمان در انسان. اگر انسان عملی را به قصد خالص برای خدا انجام ندهد و در انجام آن ریا کند تا آنرا به کسی نشان داده باشد، خدای متعال در روز قیامت میفرماید اجر عملت را از همان شخص بخواه که من شریک خوبی هستم.
۲-    عجب: در لغت به معنی خود بزرگ بینی است و آن در رابطه با صفتی است که شخص به عنوان کمال در خود تلقی میکند. حضرت امام قدس سره الشریف در کتاب چهل حدیث در شرح حدیث سوم عجب را چنین معنی میکند: عجب بزرگ شمردن عمل صالح و کثیر شمردن آن و مسرور شدن به آن و غنج و دلال کردن به واسطه آن؛
آری یکی از ریشه‌های کبر که منجر به تکبر میشود همین عجب است. منتهی فرق آن با کبر اینست که در عجب انسان خودش را بر دیگران بزرگ نمیبیند بلکه خودش را بزرگ میبیند.
۳-    حسد: تمنای زوال فضایل دیگران را حسد گویند چه آن فضیلت متصوره وجود داشته باشد یا وجود نداشته باشد. حضرت صادق (ع) میفرماید: اصول الکفر ثلاثه الحرص و الاستکبار و الحسد (۶) یکی از دلایل ارتباط بین حسد و کبر همین کنار هم آوردن این دو در این حدیث است. حضرت امام در چهل حدیث اشاره دارد که: «و باید دانست که همان طور که عجب گاهی مبدا تکبر است، حسد نیز گاهی مبدا آن میشود»

کبر
حال که مختصری در ارتباط با ریا و حسد و عجب توضیح دادیم، زمینه برای مطرح کردن بحث اصلی فراهم است و آن بحثی در باره کبر است.
سالت اباعبدالله علیه السلام عن ادنی الالحاد فقال الکبر ادناه. راوی نقل میکند پرسیدم از امام صادق (ع) از پست‌ترین و پایین‌ترین درجه برگشت از حق، پس فرمود همانا کبر، پایین‌تر درجه اوست.
برای شرح و بسط مختصر این رذیله چند فصل است.

فصل اول : تعریف کبر
در مجمع البحرین در ارتباط با این لغت آمده است:
و فیه لایدخل الجنه من کان فی قلبه مثقال حبّه من خردل من الکبر (۷) هو بسکون الباء الجحود و الشرک کما جاءت به الروایه و «الکبر» من الاخلاق المذمومه فی الانسان و علاجه بما یعرف به الانسان نفسه من ان اوله نطفه مذره و آخره جیفه قذره و هو فیما بین ذلک یحمل عذره و ان آخره الموت و انه یعرض للحساب و العقاب فان کان من اهل النار فالخنزیر خیر منه فمن این یلیق به الکبر و هو عبد مملوک لا یقدر علی شیء
یعنی: داخل بهشت نمیشود کسیکه باشد در قلب او کبر به اندازه یک حبه‌ای از خردل. مراد از کبر انکار خدا و شریک بر خدا قرار دادن است. کبر از اخلاقیست که مذمت شدید شده است. در قرآن میفرماید «انک لن تخرق الارض و لن تبلغ الجبال طولا» یعنی هرگز نمیتوانی زمین را بشکافی و هرچه سرت را بلند کنی به کوه نمیرسی پس چه جای تکبر؟ علاج کبر اینست که انسان بشناسد از چه او را خلق کرده‌اند؛ اول نطفه گندیده آخر یک مردار گندیده و مابین اول و آخر حمل کننده نجاست است، و آخرش هم مرگ است و بدرستیکه عرضه میشود روز قیامت برای حساب، اگر از اهل آتش شد خوک از او بهتر است و دیگر از کجا لیاقت دارد تکبر کند با اینکه بنده مالک شده خداست و قدرت بر هیچ چیزی ندارد مثلا نمیتواند بگوید که من مریض نمیشوم.
در تعریف کبر حضرت امام قدس سره الشریف  میفرماید: کبر عبارت است از یک حالت نفسانیه که انسان ترفع کند و بزرگی کند و بزرگی فروشد بر غیر خود.
آری همانگونه که عجب را خود بزرگ‌بینی معنا کردیم، باید کبر را خود برتربینی بگوئیم. البته در نقل از مجمع البحرین به علاج کبر نیز اشاره‌ای شد که توضیح بیشتر در این رابطه را به فصل دیگری وامیگذاریم. در ضمن کبر را اقسام گوناگونی است که در فصل بعد انشاءالله به آنها اشاره خواهد شد.

فصل دوم: چگونگی پیدایش کبر و عامل آن
ابتدا لازمست مختصرا به تاریخچه کبر اشاره شود: در جریان خلقت انسان و پس از خلقت اولین انسان یعنی حضرت آدم (ع) خدای بزرگ به فرشتگانش دستور داد که بر این مخلوق نو سجده کنند. همه فرشتگان سجده کردند الا ابلیس. قرآن در اشاره به این مطلب میفرماید «ابی و استکبر و کان من الکافرین» حضرت امام رضوان الله تعالی علیه در یکی از سخنرانیهای خود میفرماید: بعد از اینکه خلق میکند آدم را، امر میکند که سجده کنند. «ملائکه الله» همه سجده میکنند لکن ابلیس نمیکند. نکته‌ای که ابلیس سجده نمیکند این است که خودبین است. میگوید «خلقتنی من نار و خلقته من  طین» من از آتش خلق شده‌ام او از خاک خلق شده است. او پست‌تر از من است. من بالاتر از او هستم. این هم جنبه خودبینی دارد و روی این زمینه سجده نمیکند و مطرود میشود (۸)
و بدینسان برای اولین بار کبر مطرح و عملی شد. نکته مهمی که در اینجا وجود دارد و اشاره میکنیم آنست که بر اثر کبر حسنات گذشته نابود میشود و انسان از ایمان بدر می‌آید. همانطور که در آیه فوق دیدیم قرآن پس از اینکه میفرماید «استکبر» یعنی به کبر و استکبار اشاره میکند، در ادامه میفرماید «و کان من الکافرین» یعنی به مجرد اینکه استکبار ورزید، علیرغم عبادت طولانی از درگاه حق مطرود و جزو کفاری شد که از اطاعت خداوند تعالی خارجند.
و اما پیدایش کبر در شخص بدین شکل است که در اثر وجود عوامل کبر که به آنها اشاره خواهد شد، این تفکر در شخص بوجود می‌آید که از دیگران برتر است و در صورت عدم جلوگیری از پیشرفت این تصور در ذهن؛ در اعمال و افعال شخص نیز نمود میکند و تکبر را بوجود می‌آورد. یکی از مقدمات پیدایش این رذیله در انسان همانطور که قبلا نیز اشاره شد عجب است. یعنی عجب موجب رذیله مهلکه کبر میگردد. انسان اگر در خود کمالی را متصور شود و براثر آن برای خود –نه برای خدا- شادمان شود ،یعنی خود را دلیل این کمال بداند این حالت را عجب گویند و اگر در پی این حالت تقدمی در خود نسبت به دیگران که به نظر او فاقد این کمالند متصور شود و به این مناسبت حالت بزرگ‌بینی به او دست دهد او را متکبر و بزرگی کردنش را تکبر گویند.
یکی از عرفا و علمای بزرگ میفرماید: بالجمله انسان خودبین، خودخواه شود و چون خودخواهی افزاید، خودپسند گردد و چون خودپسندی لبریز آید، خودفروشی کند. یعنی مراحل بیماریهای نفس اینست: خودبینی – خودخواهی – خودبزرگ‌بینی – خود برتربینی. آری منشا تمام رذایل همین «خود» است. انسان اگر از خدا غافل شود و به خود متوجه، متاثر از رذایل «خودخواهی – خودپسندی – خود بزرگ‌بینی و خود برتربینی» خواهد شد. بنابراین مهمترین عامل کبر را میتوان توجه به خود قلمداد کرد که آن نتیجه خدافراموشی است. شاعری در این زمینه میگوید
مبین در خود که خودبین را بصر نیست
خدابین شو که خود دیدن هنر نیست
البته در مورد عوامل کبر میتوان به موارد زیر نیز اشاره کرد: علم یا قدرت فکری – نیروی بدنی یا قدرت جسمی – پول یا قدرت مادی – خانواده یا حسب و نسب – جمال و زیبایی – داشتن پیرو – طاعت و عبادت و … موارد دیگری نیز مطرح شده که از جمله میتوان احساس خواری و زبونی (۹) را نام برد و یا اینکه به کم ظرفیتی شخص اشاره کرد که وقتی یکی از کمالات را در خود دید فکر میکند که دیگر دارای مقام و مرتبه‌ای است که کس دیگری آنرا ندارد.
حال اگر بخواهیم بررسی‌ای هرچند اجمالی بر اقسام کبر داشته باشیم میتوانیم موارد زیر را در این رابطه عنوان کنیم:
۱- کبر در مقابل خدا و پیامبر: در این زمینه در آیه ۸ سوره لقمان، قرآن میفرماید: «واذا تتلی علیه آیاتنا ولّی مستکبرا کان لم یسمعها کانّ فی اذنیه وقرا فبشره بعذاب الیم» و چون بر او آیات ما خوانده شود از کبر و غرور به قرآن پشت کرده میرود گویی آیات قرآن را نمیشنود و در گوشهایش سنگینی است و حال آنکه هیچکدام نیست بلکه از کبر و عناد به قرآن التفات نمیکند. او و امثال او را روز قیامت به عذاب اذیت دهنده بشارت بده.
۲- کبر بواسطه ایمان و عقیده
۳- کبر بواسطه ملکات فاضله و صفات حمیده
۴- کبر بواسطه مناسک و اعمال و عبادات
۵- کبر بواسطه امور دنیوی (مال و فرزند و جد و مقام و …)

فصل سوم: عواقب و مفاسد کبر
به کبر مفاسد زیادی مترتب است که اولین آن همانطور که قبلا نیز گفتیم محرومیت از بهشت و سوزش در جهنم است. در اشاره به این موضوع حضرت امام باقر (ع) میفرماید «هر کس به اندازه خردلی کبر در دلش باشد بهشت نمیرود» (۱۰) البته این بعد برای کسانی مطرح است که قصد آنها از عبادت تمتع در بهشت و دوری از آتش جهنم است والا در نزد کسانی که هدفشان تقرب به ذات مقدس حق است، باید اولین نتیجه سوء کبر ورزیدن را دوری از حق و محرومیت از لقاءالله دانست.
دیگر از عواقب کبر فراموشی گناهان و سبک پنداشتن آنهاست که فرد متکبر میگوید اگر خدا گناه دیگران را ببخشد گناه مرا نیز حتما میبخشد و لذا بر گناه خود بی‌خیال میشود یا میگوید: اگر خدا گناه مرا نبخشاید، گناه که را ببخشد؟! طلبکار بودن از دیگران – گوش نکردن به نصیحت – سستی در تلاش – خودستائی – محرومیت از سئوال – نداشتن دوست و یا کم داشتن دوست – کم شدن از عقل – بازداشتن انسان از کمالات ظاهری و باطنی – ایجاد بغض و عداوت در انسان – کم ارزش شدن انسان در نظر دیگران – زاییده شدن مفاسد دیگر از این مفسده مانند حسد (چون یکی از ریشه‌های حسد کبر است پس یکی از مفاسد کبر حسد میباشد) و ضرر و عقوبت اخروی از مفاسد و عواقب کبرند. از طرفی همانطور که قبلا اشاره شد عجب و حسد و ریا و غرور در ارتباط با کبرند فلذا مفاسد آنها مفاسد کبر نیز به شمار می‌آید. در پایان لازم است به کبیره بودن کبر نیز اشاره کنم. چه، در نص قرآن به آن وعده عذاب داده شده است. یعنی از گناهان کبیره (کبائر) منصوصه است.

فصل چهارم: علاج کبر
در باب علاج و راههای علاج کبر میتوان موارد زیر را نام برد:
–    عمل به تعالیم اسلامی، چه هر عمل اسلامی اگر صحیح انجام پذیرد قدمی انسان را از خود و مفاسد «خود» دور میکند.
–    ایمان به مبدا و معاد و یاد خدا بودن و توجه به خدا و لتزام به احکام شرعی و رعایت حدود دینی در قالب احکام واجب و حرام و مستحب و مکروه و مباح
–    اخلاص که درواقع انجام عمل به نیت قربت است و نه دیگر و یکی از دلایلی که اخلاص یک راه مبارزه و معالجه کبر است اینست که پادزهر ریا نیز میباشد و همانطور که گفتیم ریا از رذایل مرتبط با کبر و بلکه یکی از مقدمات یا مقارنات و ملازمات کبراست. اخلاص گذشتن از میل شخصی است و همین گذشتن از میل و خواست خود در برابر فرامین الهی و مخالفت با هوای نفس بهترین وسیله تضعیف خودخواهی است
–    بصیرت و آگاهی و علم به عوامل موثر در سعادت و آگاهی بیشتر بر قبح و مفاسد کبر
–    مبارزه با رذایل: آقای سادات در کتاب اخلاق اسلامی میگوید: «اسلام علاوه بر اینکه با خودخواهی بعنوان سرچشمه رذایل اخلاقی مبارزه میکند با یک یک رذایل و صفات منفی نیز که آثار و مظاهر خودخواهی هستند به شدت مبارزه میکند از قبیل حسد – خودنمایی – غرور – کبر – طمع – خودپسندی و …» پرواضح است که رذایل مذکوره فوق بعضی مقدم بر کبر و برخی موخر از آنند.
همچنین انتقاد از خود و تقوا پیشه کردن و تقویت اراده و عمل به توبه واقعی (توبه نصوح) نیز در علاج کبر و سایر رذایل موثر میباشند. همچنین توجه به تذکر قرآن و حدیث یا بزرگان نیز موثر است که در این زمینه قرآن و احادیث یا بزرگان، نفس گناهکاران را به کمال حق و نقص خود و بزرگی گناه و تقصیر اعمال متذکر شده‌اند و ما همانگونه که در آغاز با کلام شیوا و عرفانی الهی امام گفتار را شروع کردیم، در خاتمه نیز قسمتی از مطالب ایشان را از چهل حدیث او که واقعا گنج عرفان الهی و کتابی بسیار لطیف است، جهت تذکر نفس می‌آوریم. لازم به ذکر است که در این قسمت برگزیده به دعوت به اخلاص و نیت خالص در عمل و به ناچیز بودن انسان تاکید بسیار شده است.
« ای عزیز اینقدر لاف خدا مزن. این قدر دعوی حب خدا مکن. ای عارف، ای صوفی، ای حکیم، ای مجاهد، ای مرتاض، ای فقیه، ای مومن، ای مقدس، ای بیچاره‌های گرفتار، ای بدبختهای دچار مکاید نفس و هوای آن، ای بیچاره‌های گرفتار آمال و امانی نفس! همه بیچاره هستید، همه از خلوص و خداخواهی فرسنگها دورید. این قدر حسن ظن به خود نداشته باشید. این قدر عشوه و تدلل نکنید. از قلوب خود بپرسید ببینید خدا را میجوید یا خودخواه است؟
ای بیچاره ممکن بیخبر از خود و نسبت خود با خالق! ای بدبخت ممکن غافل از وظیفه خود با مالک‌الملوک! این جهل و نادانی است که اسباب این همه بدبختیها شده و ما را به این همه ظلمتها و کدورتها مبتلا کرده، خرابی کار از سرمنشا است و آلودگی آب از سرچشمه، چشم معارف ما کور است و دل ما مرده است و این موجب همه مصیبتهاست و درصدد اصلاح نیستیم.
ای بیچاره بیخبر از معارف الهیه که جز اداره شهوت و غضب خود چیز دیگر نمیفهمی. تو مقدس مواظب به ذکر و ورد و مستحبات و واجبات و تارک مکروهات و محرمات و متخلق به اخلاق حسنه و متجنب از سیئات اخلاق، در ترازوی انصاف بگذار کارهایی را که میکنی از برای رسیدن به شهوات نفسانی و نشستن بر تختهای زمردین و هم‌آغوش شدن با لعبتهای شوخ و شنگ بهشتی و پوشیدن لباسهای حریر و استبرق و سکنی کردن در قصرهای نیکو منظر و رسیدن به آرزوهای نفسانی. آیا باید اینها را که تمام برای خودخواهی و پرستش نفس است، به خدا نسبت داد و پرستش حق دانست؟! آیا شما با عمله‌ای که برای مزد کار میکند چه فرقی دارید که اگر او بگوید من محض صاحب کار این عمل را کردم او را تکذیب میکنند؟ آیا شما دروغگو نیستید که میگویید نماز میکنم برای تقرب به خدا؟! آیا این نماز شما برای نزدیکی به خداست یا برای تقرب به زنهای بهشت است و رسیدن به شهوات؟
ای عزیز نمازی که برای خاطرخواهی زن باشد –چه زن دنیایی یا بهشتی- این نماز خدا نیست. نمازی که برای رسیدن به آمال دنیا باشد یا آمال آخرت به خدا ارتباط ندارد. پس چرا اینقدر ناز و غمزه فروشی میکنی و عشوه و غنج و دلال میکنی؟ به بندگان خدا به نظر حقارت نگاه میکنی. خود را از خاصان درگاه حق محسوب میداری؟»
پس از بیان مفاسد کبر میگوید:
«اکنون که مفاسد کبر را دانستی در صدد علاج نفس برآ.
قدری تفکر در حالات خود کن، شاید دلت بیدار شود. انسانی که اول امرت هیچ نبودی. پس از آن که اراده حق تعلق گرفت به پیدایش تو، از بس ناقص‌القابلیه و پست و ناچیز بودی و قابل قبول فیض نبودی، تو را از هیولای عالم، که جز قوه محض و ضعف صرف چیزی نبودی، بصورت جسمیه و عنصریه که اخسّ موجودات و پست‌ترین کائنات است درآورد و از آنجا تو را   به صورت نطفه –که اگر دستت به آن آلوده گردد استقذار کنی و او را با زحمت پاک کنی- درآورد  و در منزلی بس تنگ و پلید که آن انثیین پدر است جایگزین کرد و از مجرای بول تو را در حالت زشت فجیعی به رحم مادر وارد کرد و تو را در جایی منزل داد که از ذکر آن متنفر شوی و در آنجا تو را به شکل علقه و مضغه درآورد و با غذایی تربیت داد که از شنیدنش وحشت کنی … و به رحمت خود به تدریج حیات و شئون آنرا در تو زیاد کرد تا آنکه لایق شدی به آمدن به محیط دنیا. از پست‌ترین مجراها در پست‌ترین حالات تو را وارد این فضا کرد در صورتی که در تمام کمالات و شئون حیات از جمیع بچه‌های حیوانات ضعیفتر و پست‌تر بودی. پس از آنکه به قدرت کامله دارای قوای ظاهره و باطنه فرمود، باز بقدری ضعیف و ناچیزی که هیچیک از قوای خودت در تحت تصرف تو نیست.
عزیزم جز خودت کسی را ندیدی و آنچه دیدی به نظر اعتبار و موازنه در نیاوردی.
پس کسی که اول امرش عدمی است غیر متناهی و از وقتی که پا به عرصه وجود میگذارد، جمیع تطوراتش زشت و نازیباست و تمام حالاتی که بر او رخ میدهد خجالت‌آور است و دنیا و برزخ و آخرتش هریک از دیگری فجیع‌تر و فضیح‌تر است، آیا به چه چیز تکبر میکند؟ با چه کمال و جمالی، افتخار می‌نماید؟ پس معلوم شد که تکبر نیست مگر از غایت جهل و نادانی»

پاورقی‌ها:
۱-    سوره شعرا آیه ۲۱۶
۲-    سوره لقمان آیه ۱۹
۳-    نهج البلاغه ص ۱۱۶
۴-    سوره توبه آیه ۱۱۹
۵-    چهل حدیث امام خمینی (ره)
۶-    مستدرک الوسایل
۷-    کافی ج ۲
۸-    صحیفه نور جلد ۱۹ ص ۹۱
۹-    امام صادق (ع) کافی ج ۳
۱۰-     جلد ۳ اصول کافی

منابع و مراجع:
–    مجمع البحرین (فخرالدین طریحی)
–     اخلاق ۲ (استاد فولادگر)
–    اخلاق اسلامی (سادات)
–    چهل حدیث (حضرت امام خمینی)
–    گناهان کبیره (شهید دستغیب)
–    اخلاق اسلامی (شهید دستغیب)
–    شناخت اسلام (شهید بهشتی و شهید باهنر و دکتر غفوری)
–    صد سخن (از شهید مطهری)
–    صحیفه نور (سخنان امام خمینی)
–    ترجمه آسان و روشن قرآن کریم (نوبری)

والسلام علی من اتبع الهدی